ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
عید همه مبارک!

ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی
دل بی تو به جان آمد وقت است که بازآیی
عید همه مبارک!
بلند داد می زد
گوشاشو محکم گرفته بود تا صداش آزارش نده،
می گفت هیچ کس صدامو نمی شنوه، جوابمو نمی ده،
محکم گوشاشو گرفته بود…
امروز یک بخش جدید به اسم گربه شرودینگر اضافه شد، که سعی می کنم در این بخش مباحث علمی که به نظرم جالب می آید رو بگذارم.
تم رو هم تغییر دادم با تشکر از محمد عزیز که از عکسهای ایشون برای بالای صفحه استفاده کردم.
آفتاب
از جبین پاک تو طلوع می کند
در فضای پاک چشم روشنت
محو می شود غروب می کند
ایستاده ای بلند
روشنان ماهتاب را نظاره می کنی
با تو آسمان تولدی دوباره یافت
پیشوای کاروان عشق!
کاروان حماسه می سراید اینچنین:
انتظار سهم ماست
اعتراض نیز
منجیا، یقین تو نیز منتظر
چشم بر اشاره خدا نشسته ای!
قسمتی از شعر غنچه نرگس سروده سلمان هراتی
ای کاش آزاد می شدید از ذهن من، فکر من،
بی رنگ می شدید بی رنگ بی رنگ…
خاطرات من، ای ترانه های بی نهایت!
بازم شروع؟! یا شروعی جدی تر؟
روزی خوبی برای شروعی تازه است،
برای نو شدن، سوختن و تولدی دوباره…
یا علی
سینه ام را شکافت و دستش گلی را در آن کاشت.
می خواستم بر آن دستان بوسه زنم…
اما نه دستی بود و نه لبی!
در روز رستاخیز، با گلی در سینه به دیدارش خواهم شتافت.
و خداوند گشایشگر داناست…
در روز بسیار خوبی شروع شد به امید پایان خوش…