فریاد
بلند داد می زد
گوشاشو محکم گرفته بود تا صداش آزارش نده،
می گفت هیچ کس صدامو نمی شنوه، جوابمو نمی ده،
محکم گوشاشو گرفته بود…

بلند داد می زد
گوشاشو محکم گرفته بود تا صداش آزارش نده،
می گفت هیچ کس صدامو نمی شنوه، جوابمو نمی ده،
محکم گوشاشو گرفته بود…
اين يقينا من بودم اما بسامد فرياد من اونقدر بالا بود كه خودم هم نمي شنيدم!اما حس غريبي مي گفت احتمالا كمك مي خوام!
براي كسي كه دندوناشو از خشم رو هم فشار ميده و عضلات دستش بيش از حالت عادي منقبض شده و با خودش اين عبارت نخ نماي بي حاصل كه به خودت مسلط باش رو تكرار ميكنه!!چاره ايي نمي مونه جز فرياد!
ياد شعر اخوان افتادم
از درون خسته سوزان
مي كنم فرياد، اي فرياد، اي فرياد
.
..
من به هرسو مي دوم، گريان از اين بيداد
مي كنم فرياد، اي فرياد، اي فرياد.
.
..
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
مي كنم فرياد، اي فرياد، اي فرياد…
نميشه گفت زندگي سخت شده!بايد بگيم ما سخت شديم!!
نمي دونم شما در اوقات ناسپاسي چه ميكنيد اما من معمولا رجوع ميكنم به خودش.ميدونيد چي گغت؟!((زیانکارترین مردم آنهاهستند،که عمرشان رادرراه دنیای فانی تباه کردند،وبه خیال باطل می پنداشتندکه نیکوکاری می کنند.))واقعيت همينه!دنيا فريبم داد!!
البلاء لِلولا..
اولا چرا ابديت نمي كنيد؟!
دوما چرا در كامنتي كه گذاشتيد نوشتيد شايد؟!
اين شايد به چي برميگرده؟!
ميدونيد ما همه در دنياي آيينه هاي ديگران زندگي مي كنيم و ديگران فقط تصوير ما رو مي بينند مگر عده معدودي كه ديدن زياد براشون مهم نيست!وچه دردناكه چيزي به نظر برسي كه نيستي!!
……
کسي داند حديث تلخ کامي….که جانش بر لب از شيرين لبي بود!
بلا بدور! اميدوارم در پناه ايزد مسئله اي نباشه!
تنها كاري كه از يه دوست بر مياد اينه كه شريك بشه در آنچه كه براي تنهاييها ساخته نشده…. وبه قول حافظ
کام جان تلخ شد از صبر که کردم بي دوست!
کجایی مرد..؟
چون طفل که از خوردن داروست پریشان
با دوست پریشانم و بی دوست پریشان
بی ربط بود البته، محض ریا !
سلام قربان. عیدتون مبارکا باشه. نمیدونم کجایید و چه می کنید اما در پناه مولا هرجا هستید و به هرکاری مشغول سالم و شاد باشید…..
نمی دونم! شاید بدونه
راستی حواس پرتی گرفتین یا می خواستین بی کمپوت انار نمونده باشه!!!به هر حال چه خصوصی چه عمومی مرسی از اینکه به من سر زدید و عید شما هم مبارک…(هنوز نمیخواین آپ کنید؟!)