شما شکتون هیچ وقت به یقین تبدیل نمیشه ماکزیمم میتونه به اسپارکل بدل بشه:) خب میبینم که شما هم دیگه حوصله ات مانند دیگران تمام شده! شما چه کردید؟!این قول و قرار 2 طرفه بوده وا!!!!احتمالا به حول و قوه الهی اگه دیگه موردی پیش نیاد دفاع در ماه رمضان انجام میشود فلذا افطار در خدمت دوستان هستیم:))
سعدی واقعا یه چیز دیگه است! آدم گاهی احساس میکنه با یه جوونک عاشق پیشه طرفه:))
در مورد شک و یقین باید بگم شک از جنس تکثره یعنی موجودیت شک با دویی و چندگانگی گره خورده! اما یقین از جنس وحدته. یقین حاصل نمیشه مگر اینکه به وحدانیت بررسی به همین دلیله که همه شکها به یقین میرسه نه یقین ها!!! به عبارت ساده تر فقط یقین داریم:)))
سلام استاد. فراموش کردن دوستان فراموش کردن لذت بردنه که البته محاله!
خیلی وقته میخوام یه کاری برای این قالب داغون بکنم اما نه هوشی و نه سر سوزن ذوقی!! حتی گاهی با IE بازش میکنم و به بیچارگی و در هم بر همیش میخندم و به حالش دل میسوزانم:))چشم اگه شد مزاحم شما میشویم تا از علم و مهارت شما در جهت آبادانی این سرزمین بهره مند شویم.خدا شما رو برای امثال ما سالم نگه داره:))
((تمام راه ها را پیمودم،
هیچ کجا نبودی،
نزدیکتر از آن هستی که ببینمت!))
چقدر زیبا و لطیف! موجز و آشکار. نوشته شما به یقین نزدیکتره تا من!خوشبحالتون….
صاحب این وبلاگ خیلی ناجوره:))چون دست نوشته داره اما نمیزاره!!آخه چقدر خست!!؟؟:)
چرا فکر کردین اگه بد باشن نمیگم!! (مثل اینایی که یکی دعوت میکنن طرف داره بی سر وصدا غذاشو میخوره سر سفره هی میگه تو رو خدا ببخشید که بد شده! اینقدر میگه تا طرف بگه نفرمایید غذا فوق العاده اس!)اگه فکر کردین من توی انتقاد و ایراد گرفتن به یه نوشته رحم میکنم سخت در اشتباهید:))
// در مورد قالب وبلاگ هم که فعلا ولش کن! صبرم حتی از شنیدن یه ترک کامل هم خارجه:| اگر عمری بود حسابی مزاحم شما خواهم شد:)
شادیت مبارک باد ای عاشق شیدایی….
ای بابا! شک به یقین بدل شد نمیدونم درچه حالید اما امیدوارم لحظه به لحظه در سایه الطاف الهی بهتر باشید.
شما شکتون هیچ وقت به یقین تبدیل نمیشه ماکزیمم میتونه به اسپارکل بدل بشه:) خب میبینم که شما هم دیگه حوصله ات مانند دیگران تمام شده! شما چه کردید؟!این قول و قرار 2 طرفه بوده وا!!!!احتمالا به حول و قوه الهی اگه دیگه موردی پیش نیاد دفاع در ماه رمضان انجام میشود فلذا افطار در خدمت دوستان هستیم:))
سعدی واقعا یه چیز دیگه است! آدم گاهی احساس میکنه با یه جوونک عاشق پیشه طرفه:))
در مورد شک و یقین باید بگم شک از جنس تکثره یعنی موجودیت شک با دویی و چندگانگی گره خورده! اما یقین از جنس وحدته. یقین حاصل نمیشه مگر اینکه به وحدانیت بررسی به همین دلیله که همه شکها به یقین میرسه نه یقین ها!!! به عبارت ساده تر فقط یقین داریم:)))
خوش بحال این وبلاگ که همیشه عیده!
سلام استاد. فراموش کردن دوستان فراموش کردن لذت بردنه که البته محاله!
خیلی وقته میخوام یه کاری برای این قالب داغون بکنم اما نه هوشی و نه سر سوزن ذوقی!! حتی گاهی با IE بازش میکنم و به بیچارگی و در هم بر همیش میخندم و به حالش دل میسوزانم:))چشم اگه شد مزاحم شما میشویم تا از علم و مهارت شما در جهت آبادانی این سرزمین بهره مند شویم.خدا شما رو برای امثال ما سالم نگه داره:))
((تمام راه ها را پیمودم،
هیچ کجا نبودی،
نزدیکتر از آن هستی که ببینمت!))
چقدر زیبا و لطیف! موجز و آشکار. نوشته شما به یقین نزدیکتره تا من!خوشبحالتون….
صاحب این وبلاگ خیلی ناجوره:))چون دست نوشته داره اما نمیزاره!!آخه چقدر خست!!؟؟:)
چرا فکر کردین اگه بد باشن نمیگم!! (مثل اینایی که یکی دعوت میکنن طرف داره بی سر وصدا غذاشو میخوره سر سفره هی میگه تو رو خدا ببخشید که بد شده! اینقدر میگه تا طرف بگه نفرمایید غذا فوق العاده اس!)اگه فکر کردین من توی انتقاد و ایراد گرفتن به یه نوشته رحم میکنم سخت در اشتباهید:))
// در مورد قالب وبلاگ هم که فعلا ولش کن! صبرم حتی از شنیدن یه ترک کامل هم خارجه:| اگر عمری بود حسابی مزاحم شما خواهم شد:)
پس
بی صبرانه منتظر آبدیت بلاگ و شعرهای شما هستم…
نمی دونم پس کی این بلاگ آپدیت خواهد شد؟ اما من همچنان ناامید نیستم:))
کامنت آخر خیلی جای فکر داشت! گاهی فکر میکنم واقعا اینهمه تفاوت لازمه؟! و باز به خودم میگم یقینا لازمه…